|
مرگ و تنهای سابق
|
لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گم گشده در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلت
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
من در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زدو رفت
کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز ،
خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد ...
کمی از سکوت
می گذشت
که در خودم
گم شدم...
امروز که پیدا شدم
دلم ترک برداشته
..........
دیگر همانی نیستم که بودم
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
از دو رویی و جفای ساکنان خاک
کاین چنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاک
بر جدار کلبه ام که زندگیست
با خط سیاه عشق
یادگارها کشیده اند
مردمان رهگذر :
قلب تیر خورده
شمع واژگون
نقطه های ساکت پریده رنگ
شب چو نوری از دل تاریكی
در كلبه ات شراره میافروزم
آه ای دو چشم خیره به ره مانده
آری منم كه سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم
|
آه ای زندگی منم که هنوز
|
يكي يه شب ميخوابه وخواب خدا رو ميبينه
خواب ميبينه كه خدا هميشه همراه اونه
تو جاده هاي زندگي خدا مي رفته پابه پاش
كنار رد پاي اون پاي خدا تو جاده هاش
يه روز به فكرش ميرسه پشت سرش نگاه كنه
جاي پاي خودش را از مال خدا جدا كنه
به زندگي ديروزش يه نگاه خوب ميكنهولي با ديدن يه چجيز خيلي تعجب ميكنه
جاده هاي سختي رو كه دوباره از نو ميبينه
ميفهمه كه فقط تو اون روزا جاي پاي اونه
با يك زبون گله مند وآه وشكوه شديد
ميخاد خدا بدونهكه جاي پاي اونو نديد
رو ميكنه سوي خدا كلي شكايت ميكنه
كم شدن جاپاها رو بازم حكايت ميكنه
ولي خدا ندا ميده كه اين نه رسم ديدنه
اوني كه تو ديده بودي فقط جاي پاي منه
فكر ميكني تو سختيها تو تنهايي راه اومدي
نه بلكه پيش مشكلات تو خيلي كوتاه اومدي
اون روزاي سخت ستم من توي آغوش خودم
از روي پلهاي بلا تنها عبورت ميدادم
دست تو ،تو دستاي من ،پاهاي تو رها بودن
هر دو پاهات تو مشكلات از رو زمين جدا بودن
حالا ببين كه حتي باز تو جاده هاي مشكلات
تو روي دستاي منو منم هميشه پابه پات